باید برای روزنامه.... * نه! نباید! او
دیگر از این انبوه خاک آلود می ترسدبا دستهایش دامنم را چنگ خواهد زدباید در آغوشش بگیرم، زود می ترسد
در سینه ام دردیست، می پیچد به زهدانمخم می شوم تا زخم هایم را بپوشانمآتش گرفته جانم و دستان او سرد استباید بسوزم! گرم تر! سرد است مهمانم
در چشمهایم خار و تیغی در گل
برچسب:
نویسنده: آرتمیس ابراهیمی
تاريخ: چهارشنبه
11 مرداد
1396 ساعت: 19:36